زين الدين محمود واصفى

332

بدايع الوقايع ( فارسى )

بهجت و سرور است - از تصور اوهام و ادراكات افهام درگذشته . [ نظم ] : بدان خداى كه در باغ صنع او هردم * گل وجود ز خار عدم شكفته شود كه شوق بنده به خدمت زيادت است از آن « * » * كه شرح آن به تصاوير خامه گفته شود بعد از عرض « 1 » عبوديت ، انهاى راى عالم‌آراى آنكه مخلص دعاگوى را مدتى است كه داعيهء آن است كه در سلك خدام عالىمقام آن آستانه منتظم باشد ، و آن موقوف به آن بود كه از آن‌جانب اشارتى واقع شود ، تا به مقتضاى : [ بيت ] از دوست يك اشارت * از ما به سر دويدن سر ارادت بر آن آستان سعادت نهاده شود . للّه الحمد و المنه كه آن مأمول به حصول پيوست ، كه به تحريك و استصواب آن‌جناب ، نشان حضرت سلطنت شعارى خلد ملكه به نام اين بندهء حقير نزول اجلال فرمود . ورود آن فتوحات غيبى و نزول آن فيوضات لاريبى را به قدم اجلال استقبال نموده ، سبب مباهات دنيا و آخرت دانست . خواست كه فى الحال از سر قدم ساخته متوجه گردد ؛ بعضى مهمات ضرورى كه هنوز سرانجام نيافته بود ؛ « * * » خواست كه بىدغدغهء خاطر در ملازمت مخاديم باشد ، بنابرآن چند روزى درآمدن توقف نمود . اميد است كه عن‌قريب حجاب دورى و مهجورى طى گشته ، ديدهء رمد ديده به خاك آستان عالىشان كه كحل الجواهر سعادت است منور گردد . مطموع و مأمول از مكارم اخلاق آن مخدوم به استحقاق آنكه عرضه داشت اين كمينه را به وجهى به عرض رسانند كه

--> ( 1 ) - از اينجا تا پايان اين مكتوب در نسخ A و C نيست ( * ) س 4 : زيادست از آن ( * * ) س 16 و 17 : كذا ، عبارت ناقص است